أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

16

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

يعنى مركب و كاغذى حاضر كنيد تا من براى شما عهدنامه‌اى بنويسم تا هرگز پس از من گمراه نشويد . « 1 » در اين روايت آمده كه عمر در انجمن بود و اين پيشنهاد پيغمبر را با يك جملهء اهانت بار رد كرد و گفت : انّ هذا الرّجل يهذر حسبنا كتاب اللَّه . يعنى اين مرد بر اثر سختى بيمارى هذيان ميگويد و قرآن خدا نزد ما است و ما را بس است . « 2 »

--> ( 1 ) اين انجمن ياران سابقه‌دار پيغمبر اسلام در گرد بستر بيمارى آن حضرت همانند انجمن حواريون عيسى عليه السّلام است گرد آن حضرت در شب آخر كه به گرفتارى آن حضرت انجاميد و ديگر براى آنان توفيق چنين انجمنى فراهم نشد و در انجمن حواريون عيسى يهوداى اسخريوطى حضور داشت كه به آن حضرت خيانت كرد و وسيلهء گرفتارى او را در برابر رشوه اندكى فراهم نمود و هم آن حضرت در ضمن سخنان خود به پطرس فرمود : تو كه فاضلتر همه حواريون هستى تا صبح سه بار مرا انكار خواهى كرد و براى تفصيل اين واقعه به انجيل مراجعه شود . در حقيقت اين يك آزمايش نهائى بود كه پيغمبر ص از ياران خود كرد و درجه اخلاص آنان را در بارهء فرمانبرى خود كه لازمهء شهادت برسالت آن حضرت است و در قرآن مجيد آيات بسيارى هست كه ميفرمايد : از خدا و رسولش اطاعت كنيد آزمود و در اين فرمان او كه تنظيم وصيت‌نامه باشد براى جلوگيرى از گمراهى امت نافرمانى كردند و رهبر اين نافرمانى عمر بود و همين خود دليل قاطعى است بر اينكه او عقيده برسالت خدائى پيغمبر اسلام نداشته و پيروى او از آن حضرت روى سياست بود و آن حضرت را يك رهبر سياسى ميدانسته نه يك پيغمبر الهى . ( 2 ) احمد امين در ج 1 فجر الاسلام ص 245 چاپ دوم مصر گويد : بخارى از ابن عباس روايت كرده كه چون بيمارى پيغمبر ص سخت شد فرمود : يك كتاب براى من بياوريد تا براى شما يك نامه ( يك وصيت نامه ) بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بيمارى به پيغمبر چيره شده قرآن خدا نزد ما هست و ما را بس است . در اين بيان كوتاه كه بنص بخارى ثبت شده معناى بسيارى نهفته است . 1 - اين انجمن سران صحابه بوده گرد بستر پيغمبر ص و گويا مقصود از تشكيل آن تنظيم وصيت نامه نهائى آن حضرت بوده و تصريح بجانشين بر حق خود كه بارها او را معرفى كرده و على عليه السّلام را نامبرده . 2 - عمر با كمال گستاخى پيشنهاد پيغمبر ص را رد كرده و از انجام آن جلوگيرى كرده و وسيلهء آن جنجال و ستيزه ناروا در گرد بستر بيمارى آن حضرت بوده تا آنجا كه بيم خونريزى رفته و پيغمبر ناگزير از سكوت و گذشت از پيشنهاد مهم آخر ساعتهاى زندگى خود شده . 3 - نگرانى پيغمبر از گمراهى مسلمانان پس از وفاتش در اين بيان آن حضرت روشن است و اين گمراهى جز مخالفت با على عليه السّلام و تشكيل خلافت ناروا پس از او نبوده كه مايهء همه گمراهىهاى آينده اهل اسلام ميشده و گويا عمر آيهء ( ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى يعنى از دلخواه سخن نميگويد ) را فراموش كرده يا هرگز باور نكرده .